جیرجیرک

جیرجیرک به خرس گفت که دوستت دارم و بیا با هم دوست بشیم. خرس گفت که الان وقت خواب زمستونیه  بذار وقتی از خواب پا شدم با هم راجع به این موضوع حرف می زنیم و دوست می شیم.

 

خرس خوابید و وقتی پا شد هر چی گشت جیرجیرک رو پیدا نکرد و با خودش گفت: (چه دوست بی وفایی)

 

خرس هیچ وقت نفهمید که عمر جیرجیرک سه روزه…!

بیاین قبل از اینکه جیرجیرکهامون بمیرن بهشون بگیم که دوسشون داری

 

There are no comments on this post

Leave a Reply